تبليغاتX
Black Notes - برده هاي سرخ (پست دوم)
سلام؛ اسمم امير هادي انواري.

تمام قصه ها

شاهزاده ها ، دختران باكره­ي تازه به بلوغ سلام داده

دختران باكره

بكر ، دست نخورده

اينجا به تمامي تملك رخ نمايي مي­كند

نه عشق ، نه عاطفه

تملك

زنِ من ، رفيقه­ي من !

من ، من ، من

و انسانهايي ، تصوير انساني

در معناي واژه سخت به اشتباه گرفتار

انزجار را در چشم سياهم مي­بينند

و لب گرمشان را روي لبهاي سرد و يخ كرده­ي من مي­گذارند

سقوط معنی ها، اسير بیان ها !

دوستت دارم 

سخت ، سخت ، سخت

آنان به داشتن من شيفته اند ، و من غرق در سوالي !

چرا ؟

پيكرم ، اندامم

زيباست

و زيبايي ، چيست ؟وكجاست ؟

عورتينه­ي من كه زشت مي­خوانندش

براي لبهاي سرد و پيكر هاي قوي عرق كرده­ي آنها بسيار پر ارزش است

زشت كجاست ؟ زيبا كجاست ؟

به بازوان ضعيفم نگاه كن ، تا بتواني قدرتت را به اثبات برساني

به ضجه هاي دردم گوش فرا بده ، تا شكوه مالكيتت را درك كني

پستان هايم ، هر يك به اندازه كف دست توست

فشار بده ، تا بتواني بزرگي خودت را ثابت كني

اين منم ، فاحشه اي زشتي را از حد گذرانده ، زنا كاره

و تو ، به ظاهر قدرتي ، اما برده­ي سرخ باور هاي مني !

بارها و بارها زهد دانه هاي تسبيح را  تمسخر كردم !

آنكه از سر ناتواني معصوم بود !

و سر سجده­ي به تنگ شرابي فرو ميآوردم

كه آرزو داشت ، يك شاخه گل را گلدان باشد !

بودن محل خواستن هاست

محل نبرد ؛

آنچه براي توست ، سهم توست

وآنچه را كه مي­خواهي ، جز آنچه سهم توست

فهم تقدير ، برتر ، بالاتر ، ژرف تر

از صحبت عروسك هاست

من به هم صحبتي آدمي مي­رفتم

كه در خواب آرام به من مي­گفت

دنيا ، بودن در آن ، رفتن از آن

چگونه بودن در آن ، چرا بودن در آن

آن است كه تا مرز كدام وسعت ، بداني

و بفهمي ؛

و خاموش باشي

 

 

:::

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام آبان 1385ساعت 15:7  توسط امير هادي   |